اعتمادملی:
<دريغا كه مردم در بند آن نيستند كه چيزي بدانند
بلكه در بند آناند كه خلق در ايشان اعتماد كند كه عالماند>
عينالقضات
سالهاست كه قيصر امينپور و شعرهايش را ميشناسم، او شباهت زيادي به شعرهايش داشت. همان زلالي و فروتني و وارستگي كه در شعرش موج ميزد، در شخصيتش هم موج ميزد.
بسياري از لطافت طبع و ذوق ادبي برخوردارند، اما از ميان آنان كساني كه اين ذوق را به سواد ادبي دانشگاهي آميخته باشند، بسيار نيستند و قيصر امينپور يكي از آنان بود. درباره تسلط او به ادبيات و تاريخ ادبيات و سواد ادبياش بايد كسان ديگري سخن بگويند، اما من ميتوانم از وارستگي ادبي او بگويم و با تجربهاي كه دارم گواهي بدهم كه او از تعريفهاي رايج در باب دولتي بودن و نبودن فراتر رفته بود. او هرگز شعرش را به نام و نان نفروخت و چنان قناعتي داشت كه هرگز به ياد ندارم در سختترين شرايط بيمارياش از بلندي طبعش حتي اندكي كاسته شود، حتي ميتوانم حكايتهايي از دست رد زدنهاي او به پيشنهادهايي باز گويم كه با قناعت او و مناعت طبعش سازگار نبود. در اين ماجرا البته نبايد نقش همسر فرهيخته او خانم اشراقي را ناديده بگيريم. او نيز زني فرهنگي با طبع بلند و قناعت بسيار است و اميد داريم كه اين مصيبت بزرگ را تاب بياورد.
خلق و خوي پسنديده قيصر امينپور همه جا ورد زبان بود و هر جايي او را ميشناختند، حكايتها از اخلاق نيكوي او، شخصيت دوستداشتنياش و متانتش داشتند. روز نخست كوچيدن قيصر، توفيق حضور در ميان گروهي از دانشجويان و استادان دانشگاه تهران را داشتم و آنجا حال و هوايي بود كه گفتني نيست. استاد فرزانه و ماندگار ادبيات فارسي آقاي دكتر شفيعيكدكني ميگفت: <در اين سالها هرگز دانشكده ادبيات براي از دست دادن كسي اينقدر منقلب نشده بود.>
دانشجويان گريان بودند. دانشكده سياهپوش بود و هر كس سطري از شعر امينپور را كه حفظ بود نوشته بود و شعرهاي او در فضا منتشر بود.
آنجا بود كه آدم در مييافت، شعر امينپور چقدر در قالب اصطلاحات و تكيهكلام فراگير شده و حتي گاهي بدون اينكه از نام شاعر اطلاعي داشته باشند، شعرهاي او را تكرار ميكنند و از شعرهايش ضربالمثل ميسازند.
قيصر امينپور شخصيتي دوستداشتني بود. اين را هر كس كه به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پا ميگذاشت ميتوانست در چهره تكتك دانشجويان و استادان و در چشمهاي از گريه سرخشده و از زمزمههاي آنان ببيند و بشنود. در دفتر آقاي دكتر شيخالاسلامي رئيس محترم دانشكده نيز در ميان استادان زن و مرد حرف از شخصيت اخلاقي قيصر امينپور در ميان بود و هركدام حكايتي از خلق و خوي نيكوي او بازميگفت. حكايت آقاي دكتر شفيعيكدكني اما با همه متفاوت بود. او از صبح جلوي بيمارستان دي بود و هر بار كه ميخواست سخني درباره قيصر بگويد <گريهاش ولي امان نميداد>1 و گريه هر كه كنار او بود.
از احترام متقابل اين دو چهره فرهيخته ماجراهاي زيادي گفتهاند، خانم فاطمه راكعي از جلسه پاياننامه دكتر قيصر امينپور ميگفت و از دفاعي كه در مقابل برخي ايرادات از او كرده بود و از عتابي كه از قيصر شنيده بود كه چرا با حضور استاد شفيعيكدكني بايد از من دفاع كرد.
ديگري داوري استاد درباره پاياننامه قيصر را به ياد ميآورد كه <اين بهترين پاياننامهاي است كه در دانشكده ادبيات دفاع شده است> و پاسخ فيالبداهه قيصر را كه <بهترين پاياننامه صور خيال در شعر فارسي بود.>
تاثر او در فقدان قيصر تاملبرانگيز است. او بيش از همه ما جاي خالي قيصر را در دانشگاه تهران حس ميكند و با تمام جانش در مييابد كه دانشجويان چه كسي را از دست دادهاند.
او از صبح زود كه جلوي بيمارستان بود و تا غروب كه در دانشگاه بود و بعد كه به همراه گروهي از دوستان هنرمند قيصر براي عرض سپاس به خانهاش رفتيم، مدام از قيصر ميگفت و چند جمله نگفته گريهاش امان نميداد و گريه ما نيز و گريه همه نيز.استاد هم از سلامت و صداقت غريب قيصر ميگفت كه در اين روزگار كيمياست و به درستي تذكر ميداد كه نبايد بگذاريم چهره علمي قيصر مغفول بماند!
انتقال پيكر قيصر از خانه شاعران به دانشگاه و تشييع در دانشكده ادبيات و همچنين اعلام برگزاري مراسم ختم ويژهاي به دعوت استادان دانشگاه پاسخي اوليه به اين تذكر بود. اميدواريم كه دوستان فرهيخته قيصر اين تذكر را جديتر بگيرند و نگذارند چهره علمي قيصر امينپور از يادها برود.
او شاعري بزرگ و مردمي بود. اين را شاعران بزرگ گواهي ميدهند و مردمي كه از آخرين كتاب او استقبال كردهاند و با گذشت كمتر از سه ماه از انتشارش دو بار چاپ شده است و بايد براي بار سوم چاپ شود. او يكي از بهتريناستادان ادبيات فارسي بود. اين بار استادان بزرگ و فرهيخته ميگويند و همه دانشجويان كه در سوگ او ميگريستند و عزادار بودند. و او پيش از اينكه شاعر و استاد باشد، انساني بزرگ و شخصيتي وارسته و كريم و مهربان بود و اين را همه كساني گواهي ميكردند كه او را ميشناسند.
اين نوشته را با شعري از قيصر به پايان ميبرم كه در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان در مراسم اهداي جوايز در جشنواره اخلاق و نيايش خواند كه خود به همراه محمد احصايي و مجيد مجيدي داورش بود و جوايزش را آقاي خاتمي هديه كرد:
اين حنجره اين باغ صدا را نفروشيد/ اين پنجره اين خاطرهها را نفروشيد
در شهر شما باري اگر عشق فروشي است/ هم غيرت آبادي ما را نفروشيد
تنها به خدا دلخوشي ما به دل ماست/ صندوقچه راز خدا را نفروشيد
سرمايه دل نيست به جز اشك و به جز آيينه/ پس دستكم اين آب و هوا را نفروشيد
در دست خدا آينهاي جز دل ما نيست/ آينه شماييد، شما را نفروشيد
در پيله پروانه به جز كرم نلولد/ پروانه پرواز رها را نفروشيد
يك عمر دويديم و لب چشمه رسيديم/ اين هروله سعي و صفا را نفروشيد
دور از نظر ماست اگر منزل اين راه/ اين منظره ديرنما را نفروشيد
* 1- بر اساس مصراعي از قيصر <گريهام ولي امان نميدهد>