اعتماد:احمد بورقاني صبح روز گذشته بر شانه هاي خيل دوستان، همفکران اصلاح طلب و نمايندگان جامعه مطبوعاتي و رسانه يي کشور تشييع شد و با بدرقه يي شکوهمند و در عين حال تلخ و پرگداز در قطعه 255 بهشت زهرا آرام گرفت. «صبح وداع» با معاون «متفاوت» مطبوعاتي دولت اصلاحات و نماينده پرصلابت مجلس ششم اما فارغ از حال و هواي «سنگين» حاکم بر آن - که به نوعي بهت و حيرت «ياران دبستاني» بورقاني از فقدان او را تداعي مي کرد- در نوع خود متفاوت بود. اين تفاوت اما نه از اين رو بود که مرد ديگري از فراهان - زادگاه ميرزاتقي خان اميرکبير و قائم مقام- «لبيک گويان» به نداي «ارجعي الي ربک» حضرت دوست، به ديدار معبود مي شتافت که اين سرنوشت متعالي همه ابناي بشر اعم از پير و جوان، فقير و غني، ستمگر و عادل است. همه آناني که روز گذشته در حياط کوچک انجمن صنفي روزنامه نگاران پيکر آرام «عزيز» خود را بر فراز دست ها گرفته و ذکر «لا اله الا الله» را در خيابان باريک شهيد دائمي طنين انداز ساختند اين «تفاوت ها» را با چشمان خيس خود به نظاره نشستند. ديدن چهره هايي متفاوت از آنچه تاکنون از اصحاب سياست، «رجال» ميدان اصلاحات و صاحبان قلم در جرايد و خبرگزاري هاي کشور در ذهن داريم تنها گوشه يي از اين «تمايز» را در مقابل ديدگان به تصوير مي کشيد. در صبح زمستاني دوشنبه پانزدهم بهمن ماه 86 مي شد به روشني زنان و مرداني را ديد که تاکنون اين گونه آنها را لبالب از ماتم و مشحون از غم و لبريز از اشک نيافته بوديم. انگار همه هاي و هوي و قيل و قال عالم پرفراز و فرود سياست براي آنها رنگ باخته و آنچه مانده بود روي يک تابوت سرد همچون طلايه دار يک سپاه، پيشاپيش همگان در حال حرکت به سوي «آرامگاه ابدي» خود بود. ديگر کسي سراغي از رد يا تاييدصلاحيت ها نمي گرفت، خبرنگاري از تاخير در وعده ارسال يادداشت دوستان اصلاح طلب لب به شکوه نمي گشود و مسوولان انجمن صنفي روزنامه نگاران از تنگناها و مشکلات دو سال و نيم گذشته سخني به ميان نمي آوردند. ديروز صورت مردان و زناني را پوشيده از «اشک» ديديم که هيچ گاه تصور به خاطر سپردن چنين تصويري از آنان به ذهنمان خطور نمي کرد. شانه هاي روزنامه نگاراني به لرزه افتاده بود که هنوز فراق «استاد» و «ياور هميشگي» خود را باور نکرده اند. گويي همه اينها يک روياي هولناک است که نيمه شب ناآرام آنها را بيش از پيش برآشفته است... اما واقعيت فرارو اين اميدها را نااميد مي ساخت. احمد بورقاني روز گذشته، دومين مهمان قطعه «نام آوران» بهشت زهرا شد. نامي که به حرمت سال ها مجاهدت و پايمردي بورقاني در عرصه خبر و رسانه چه برازنده بود براي او. براي مردي که اگرچه پس از ترک خودخواسته کرسي نمايندگي ملت به هيچ گفت وگو و مصاحبه يي تن در نداد، اما فعال تر از بسياري از چهره هاي سياسي در اين عرصه حضور داشت. بسياري از ما هنگامي که قصد کار روي يک «موضوع خاص» يا به قول اهالي مطبوعات «پرونده» يي را داشتيم ناخودآگاه دستانمان به سمت تلفن مي رفت تا زير و بم کار را از مرد «هميشه پاسخگو» جويا شويم. اگرچه گاهي اوقات به دليل مشغله هاي بورقاني، صداي ضبط شده محکم او را مي شنيدي که با متانت هرچه تمام تر يادآور مي شد در انتظار شنيدن «پيام گرم» شما است. و پس از جلسه بود که با پوزش فراوان به تو پيشنهاد مي داد تا براي «پرونده» به سراغ چه افرادي بروي.
روز گذشته همه اين صفات دلنشين در کنار جنب وجوش او در مجلس اصلاحات و متن هاي بي نقص بورقاني همچون سکانس هايي از يک فيلم از ذهن همه حاضران در «تشييع» او عبور مي کرد و اشک از پي اشک را به ديدگان مي نشاند تا با نگاه به عکس هاي خندان بورقاني فرياد «ياحسين» را بلندتر از هميشه سر دهيم.
بگذاريم و بگذريم که اصولگرايان آن گونه که انتظار بود براي ارج نهادن به تلاش هاي فرزندي از فرزندان انقلاب که کارنامه يي سراسر خدمت به نظام و دين مبين مان را از خود بر جاي گذاشته در مراسم وداع بورقاني حاضر نشدند تا محمدرضا باهنر، محمدباقر قاليباف، محسن اسماعيلي، مرتضي تمدن و مديرعامل و معاونان خبرگزاري جمهوري اسلامي تنها چهره هايي باشند که به روح پرفتوح «همکار سابق» خود اداي احترام کنند.شنيدم که برخي مي گفتند «احمد به حضور ما احتياجي نداشت اما اين هم از رسم اين روزگار نامراد است که «خط کشي»هاي خيالي عده يي هيچ گاه براي آنها معناي خود را از دست نمي دهد». در سوي مقابل اما همه فعالان سياسي اصلاح طلب را مي شد در کنار هم ديد. دوشادوش هم هق هق کنان «همراه هميشگي» خود را چون نگيني در ميان گرفته بودند. از مشارکت و مجاهدين انقلاب گرفته تا نهضت آزادي و نيروهاي ملي - مذهبي. از کارگزاران و مجمع روحانيون گرفته تا اعتمادملي و همبستگي. گويي همه اين نام ها و القاب در زير اندوه جانکاه فقدان بورقاني سر خم کرده بودند. محمدرضا خاتمي، محسن آرمين، بهزاد نبوي، مهدي کروبي، الياس حضرتي، ابراهيم يزدي، اسحاق جهانگيري، محمدجواد ظريف، سيدمحمد صدر، عمادالدين باقي، هادي قابل، عليرضا علوي تبار، حبيب الله پيمان، محمد توسلي، غلامرضا ظريفيان، ابوالفضل شکوري، صادق خرازي، محسن مهرعليزاده، فريده ماشيني، شيرين عبادي، بدرالسادات مفيدي، علي مزروعي، کريم ارغنده پور، محمدعلي ابطحي، صفدر حسيني، اسماعيل گرامي مقدم، عبدالله ناصري، حسين مرعشي، مجيد انصاري، قدرت الله عليخاني، هادي خانيکي و حتي عبدالله نوري همه و همه با ذکر بر لب و اشک بر چشم دوست، همکار، همفکر و همراه سال هاي دور و نزديک خود را تا ابديت خدا بدرقه کردند. چه سخت و تکان دهنده بود سهام الدين را از نفس افتاده ديدن و چه تلخ بود شيون و زاري همسر او را نگريستن. اما انگار خود بورقاني با همان لبخند و صورت آرام از بالاي جمعيت به ما مي نگريست. چه آن زمان که در سپيده دم دوستان او از مقابل خانه تا مسجد فاطميه نظام آباد، پيکر او را بردوش گرفتند و چه آن زمان که آيت الله غروي «اللهم ان هذا عبدک» را با تاکيد تمام در نماز او بر زبان جاري ساخت. احمد بورقاني فراهاني اکنون در جوار رحمت حق آرميده است...