کلمه:1)تصمیم، از چنان جایگاه رفیعی در سیاست برخوردار است که فرزانگانی همچون دریدا، اساسا، سیاست را تصمیم در شرایط فقدان تصمیم، یا تصمیم در ساحتی تصمیمناپذیر تعریف میکنند. با این بیان، عرصهی سیاست، از یک سو، عرصهی جنگ میان تصمیمها و تصمیمناپذیرها است، و از سوی دیگر، عرصهی رقابت و ستيزش هژمونیک میان شمار كثيري از تصمیمها است. از اینرو، لحظهی تصمیمگیری، فینفسه، همواره لحظهی محدود و متناهی اضطرار و تعجیل، و نیز، لحظهی حساس و تعیینکنندهی تشخیص و ترجیح و تدبیر است. افرون بر این، تصمیم لحظهی تولد سوژه (در اینجا، انسان آگاه و مسئول) هم هست: انسان یا «فاعلشناسا»یی که بهواسطهی خرد خود، هر تصمیم را بهمثابهی یک ارزش به جامعهی خود هدیه میدهد. اما، بیتردید، هر تصمیم چهرهی دومی نیز دارد: چهرهای که میتوان آن را در مرگ سوژه و تخصیص «ضدارزش»ها تصویر و تعریف کرد.
بنابراین، تصمیم یک مقولهی پیچیده و در عین حال، ظریف و چندچهره است: همانگونه که «فرآیند تصمیمگیری» فرآیندی بسیار ظریف و چندوجهی است، و نیز همانگونه که چارچوبهایی که برای تشریح این فرآیند بهکار میروند، چندوجهی و چندحوزهای هستند. پیچیدگی امر تصمیم، زمانی بیشتر رخ مینماید، که آن را در قلمرو سیاست، آنگونه که لاسول آن را تعریف میکند: «چه کسی، چه چیزی را چه موفع و چگونه بهدست میآورد»، مورد تدقیق و مداقه قرار دهیم. دقیقا در این وادی و قلمروي پیچیده و حساس است که با این گفتهی کیرکگور که، لحظهی تصمیم نوعی جنون است، رابطه برقرار میکنیم و آن را با تمامی وجود درک میکنیم.
2
گزارههای فوق، آشكارا بهما ميگويند كه سخن از تصمیمی است که قرار است در ساحتي تصمیمناپذیر اتخاذ شود؛ سخن از تصميم دربارهي تصميم/تدبيرناپذيرها است؛ سخن از تصميم براي شنيدن يا نشنيدن، گفتن يا نگفتن، است؛ سخن از تصميم براي انتخاب يك انتخاب: آمدن يا نيامدن، است؛ سخن از تصميم براي حضور و يا عدم حضور در تاريخ است؛ سخن از تصميم براي تغيير يا عدم تغيير است؛ و بالاخره، سخن از تصميم در شرايط تعارض و تخالف ميان احكام عقلي و شرعي است.
بگذاريد با گزارهي آخر آغازي دوباره داشته باشيم. فرض كنيد خاتمي يا موسوي هستيد و اينروزها، از يك سو، صداي هر پير و جوان و زن و مرد ايراني شما را ميخواند: يكي به زبان تحليل، ديگري به زبان تهديد، آن يكي به زبان تخمين، آن ديگري به زبان تهييج، و آن(هايي) ديگر با زبانهاي ديگر. شما نيز نيك ميدانيد كه كه در برابر خدا و خلق خدا مسئوليد و مسئوليت آنچه بر ايران امروز ميگذرد، بر دوش شما نيز هست. دندهپهن و عافيتطلب هم نيستيد و سخت دلمشغول و دلنگران شرايط امروز و فرداي جامعهي خود هستيد. همچنين نيك ميدانيد كه اگر قرار است تغييري ايجاد شود، شما در مهندسي و اجراي آن نقش انكارناپذيري داريد.
اما، از سوي ديگر، به حكم عقل و تجربه، نيك ميدانستيد كه با آمدنت بسياري از درهاي گشوده، بسته خواهند شد؛ بسياري از راههاي هموار، ناهموار خواهند شد؛ بسياري از تاييدها و تكريمها، به تخريب و تضعيف تبديل خواهند شد؛ بسياري حلالها، حرام خواهند شد؛ بسياري از درودها و سرودها، به نفرين و ناله تبديل خواهند شد؛ بسياري از روزنامهها، به شبنامه بدل خواهند شد؛ بسياري از خرقهها، به كفن تبديل خواهند شد؛ بسياري از ياران غار، به خاران راه تبديل خواهند شد؛ بسياري از اميدها، به نااميدي تبديل خواهند شد؛ بسياري از ممكنها، ناممكن خواهند شد؛ بسياري از بايدها، نبايد خواهند شد؛ بسياري از زبانهاي بسته، باز خواهند شد؛ بسياري از زبانهاي باز، بسته خواهند شد؛
در اين تقاطع عقل و شرع، كجا ميايستاديد؟ چه تصميمي ميگرفتيد؟ به كدام سو روانه ميشديد؟ چه تمهيدات و تدبيرهايي ميانديشيديد؟ در صورت تن دادن به احكام عقل، چگونه از خجالت شرع درميآمديد و بالعكس؟ و در يك كلام، خداوكيلي و وجدانا چه تصميمي ميگرفتيد؟