معين: اگر اسم فرصتسوزي,سازش با برخي ساختارهاي قدرت و تکراراشتباهات گذشته رااعتدال بگذارند،آن راقبول ندارم
معين در ديدار اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران گفت: هيچ چيزي را بالاتر از قانون اساسي و آزاديها و حقوق اساسي مردم از نظر حق تعيين سرنوشت و داشتن يک زندگي شرافتمندانه و منزلت انساني نميبينم.
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) دكترمصطفي معين در اين ديدار در خصوص كانديداتورياش در انتخابات رياستجمهوري نهم گفت: انتخابات براي من هدف نبود؛ بلكه وسيلهاي بود براي رسيدن به اهدافم . ديد من نسبت به سياست هميشه ديدي اعتقادي بوده و اين ايجادکننده قويترين انگيزههاست. من عضو حزبي نبودم وموقعيتم طوري نبود كه بتوانم به صورت منفرد وارد انتخابات شوم، اگر کانديدايي منفرد بودم امكان نداشت بتوانم اطلاعرساني كنم. فرق ميكند با كسي كه سالها مسوول يكي از قواي كشور بوده است و تصاويرش را سالها از تلويزيون پخش كردهاند.
وي افزود: بنابراين دعوت احزاب را پذيرفتم. با اين كه انتخاب اصلي من در زندگي سياست نبود، ولي وقتي مسووليت مطرح ميشود نميتوانم از آن طفره روم. به نظر من اين كه انسان بتواند بدون توجه به نتيجه، صادقانه مسووليتش را ايفا كند، عين پيروزي است. من بعد از انقلاب مسووليتهاي زيادي داشته ام ، صفر كيلومتر نبودهام و نسبت به مسووليتهاي اجتماعي هم نميتوانم بيتفاوت باشم . جمعشدن اينها ممكن است يك مقدار از ديد ديگران مشكل باشد.
معين در پاسخ به اين كه شعار حقوف بشر و دموكراسي و خاستگاه آن كه دين اسلام و آرمانهاي انقلاب اسلامي بود، براي تودههاي مختلف جامعه تبيين نشد، گفت: آيا كسي كه از سال 62 تا 82 عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي بوده كه 8 سال آن در زمان امام (ره) بوده و مواضع روشني داشته، در سالهاي حساس 73، 74 و 75 مسوول و سخنگوي شوراي هماهنگي گروههاي خط امام بوده، حال مگر ممكن است به صورت ناگهاني به مباني فکرياش پشت كرده باشد؟ مثلا "به زعم برخي افراد با مطرحكردن شعار دموکراسي و حقوق بشر؟ نه خير. بنده با اعتقاداتي كه دارم ميدانم آزادي انسانها در تعيين سرنوشت اجتماعي خود و حقوق بشر جزو مهمترين تاكيدات دين و قرآن ماست. اين مساله براي من حل شده بود، ولي اگر در سطح دانشگاه يا جامعه اين مفاهيم آرماني مغفول مانده، به خاطر ضعف رسانهيي واطلاعرساني ما در انتخابات و شکاف بين نخبگان و روشنفکران با جامعه است.
كانديداي نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري گفت: البته در انتخابات بعد از رد صلاحيت که شوراي نگهبان که عملا 15-10 روز وقت ما را گرفت و نتوانستم به نه استان مختلف سفر کنم ، فرصت بسيار محدود بود، ولي مطمئنا اگر باز هم كانديدا شوم دفاع از دموکراسي و حقوق بشر را به عنوان راهبردي ملي و جهاني براي توسعه و پيشرفت کشور و رفاه و رشد جامعه مطرح خواهم کرد، ولي سعي ميكنيم ضعفهاي اطلاعرساني را برطرف كنيم.
معين ادامه داد: من به تنهايي نميتوانستم در آن مدت محدود اين شعارها را تبيين كنم، اما حاميان من كه اصليترين آنها دانشگاهيان و تحصيلکردگان بودند بهتر از اين ميتوانستند در سطح ملي اين شعارها را مورد بحث و تبيين قرار دهند. انجمن شما عملکردي متعادل داشته است و قبول دارم كه بايد اين اعتدال را حفظ كرد. ولي به نظر من اين تفکيک نيروهاي اصلاحطلب كه اخيرا باب شده و به نام افراطي و راديکال يا معتدل انجام ميشود، با انگيزههاي سياسي است و براي ايجاد اختلاف و نيز منزويکردن آنهايي است كه به خاطر آرمانگرايي خود نميخواهند به وضع موجود تن دهند. اگر افراط بد است، تفريط هم بد است.
وي افزود: اگر اسم دسترويدست گذاشتن، فرصتسوزي و تکرار اشتباهات گذشته، سازش با برخي ساختارهاي قدرت و هزينه نپرداختنها را اعتدال بگذارند، اين به " اصطلاح اعتدال" را من قبول ندارم. اعتدال آن است كه هم آرمانها را داشته باشيم و هم به واقعيتها توجه کنيم. واقعيتها عبارتند از آگاهينداشتن جامعه، فقر، فساد ، تبعيض و بي عدالتي ، تمرکز قدرت ، تشتت در بين گروههاي اصلاح طلب، انفعال نخبگان ... و آرمانهايي چون کسب آزاديهاي اساسي ، دموکراسي ، حقوق بشر و حقوق شهروندان، عدالت و رفاه ، اخلاقيات اجتماعي و..! شما در ارتباط با نهادهايي مثل انجمن اسلامي كه مهمترين نهاد مدني در دانشگاه است ، رسيدن به نقطه تعادل را فقط در بعد سياسي خلاصه نكنيد، بين تحصيل علم ، فعاليت اجتماعي ، دينداري و سياست موازنه را حفظ کنيد؛ هر چند كار اصلي شما تحصيل و کارعلميست . الان انجمنهاي ما در بعد اجتماعي هيچ برنامهاي ندارند و به مسائل عرصه عمومي بيتوجه هستند. اين كه ما رکورددار اعتياد به مواد مخدر در جهان شدهايم، حدود يک چهارم جمعيت ما زير خط فقر هستند و کودکانمان دچار سوءتغذيه و کوتاهي قد شدهاند، چقدر مورد توجه انجمنهاي اسلامي و حرکت دانشجويي است؟ در گسترش نهادهاي مدني ، دانشجويان چقدر كار كردهاند؟
وزير اسبق علوم يادآور شد: در مورد 18 تير كه يكي از تلخترين روزهاي زندگي من بود بايد بگويم كه دانشجويان مثل فرزندان من بودند. در مورد سلامت و امنيت آنان اولين نفري كه مسوول بود، من بودم و اين حادثهاي كه به آنها تحميل شد، غيرقابل قبول بود. شديدترين نوع اعتراضي كه ميتوانستم انجام دهم، استعفا بود كه از سر ترس، انفعال يا فرار از مسئوليت نبود. وقتي تصميم گرفتم استعفا كنم ساعت12 و30 دقيقه جمعه شب ، زماني بود كه در كوي دانشگاه و در ميان دانشجويان بي پناه و مجروح بودم و خبر دادند يك نفر كشته شده است. براي من غير قابل قبول بود كه در يک نظام اسلامي فردي بيگناه كشته شود. در ديني كه قتل يك انسان برابر با قتل همه مردم است و با نجات يک انسان گويي همه انسانها را نجات دادهاي، اين مساله قابل پذيرش نبود. مسووليت قانوني وجود داشت اما اختياري در جهت رفع خشونت و تجاوز به حقوق دانشجويان و دانشگاه نداشتم اين بود که دراعتراض به شرايط ناعادلانه بايد استعفا ميكردم؛ منتها احساس مسووليت من اجازه نميداد كه حتي يك لحظه کارم را ترك كنم. از اينها گذشته در كدام كشور شما ميبينيد كه كسي را تا اخراجش نكنند با اختيار خود از مسووليت كنار رود؟ نه به خاطر ترس و يا فرار از مسووليت بلكه به خاطر خدا، به خاطر اداي دين و امانتي که ازسوي مردم به عهده گرفته، به خاطر اعتراض به ظلم و يا تجاوزي که به حقوق جامعه شده و به خاطر احترام به قانون و حقوقي كه معتقد است نقض شده است.
معين گفت: من در سه دولت وزير بودهام، ما چند نفر را داريم كه نه به خاطر ضعف يا فرار از مسووليت، بلكه به خاطر ايستادگي بر مواضع اصولي خود و يا بيان اعتراضش استعفا كند؟ يكي از آنها مرحوم بازرگان بود، البته نميخواهم شرايط را با هم مقايسه کنم ، اما مگر چند نفر بودهاند كه بخواهيم من باب نمونه ذكر كنيم؟ آيا اين بايد ضدارزش بشود و چسبيدن به پست و مقام ارزش؟ براي خارج شدنم از دولت در سال 82 هم دليل داشتم. بنده تحول در ساختارهاي اجرايي و مديريتي کشور را پس از جنگ يك نياز مبرم براي توسعه ميدانستم، اين سيستم اداري به جا مانده از زمان شاه است كه بايد متحول ميشد. جمعيت دو برابر شده بود، علم و فنآوري توسعهيافته و مکانيزهشدن امور ايجاب ميکرد که خانواده اداري کشور نيز کوچکتر شود؛ ولي تقريبا چهار برابر شده است ! مهمترين مانع توسعه کشور، بورکراسي ، فساد اداري و هزينههاي مالي خود دولتهاست. شما ميدانيد که از نظر بهرهوري ايران در ردههاي نزديک به آخر در بين همه کشورها قرار دارد! اين وضعيت بايد متحول ميشد، چه در دولتهاي هاشمي و خاتمي و چه در آينده! ايجاد تحول ساختاري در آموزش عالي و تاسيس وزارت علوم و فناوري و تقويت استقلال دانشگاهها در ارتباط با همين جهتگيري بود.
وي در ادامه توضيح داد: در دوره دوم دولت آقاي هاشمي، ايشان تحت فشار، بنده و آقاي نوري را كنار گذاشتند، فشار توسط محافظهکاران مجلس چهارم و از سوي دانشگاه آزاد بود. چون من معتقد بودم دانشگاه آزاد كه نميتواند بدون ضابطه و نظارت علمي باشد.
معين در ادامه درپاسخ به سوالي درباره دليل انشعاب در دفتر تحکيم وحدت در سالهاي گذشته تصريح كرد: مشي من هميشه اين بود كه در مسائل دانشجويي دخالت نكنم، وزارتخانه حداکثر بايد به رفع مشكلات كمك كند؛ نه اينكه بيتفاوت باشد، ولي آن قدر براي دانشجويان حرمت قائلم كه ميگويم بايد خودشان مسائلشان را حل كنند؛ البته مطمئن هستم كه دو تكهشدن تحكيم نه فقط محصول تلاش افراد غيرمعتقد به اصل مجموعه بود؛ بلكه كسان ديگري از برخي جاها به آن نفوذ كردند و اين اتفاق خودبخودي و تصادفي نبوده است . اکنون نيز که متاسفانه شاهد محدوديتهاي بيشتر براي نهادهاي دانشجويي و خشونت با فعالان سياسي در دانشگاهها هستيد. آييننامه تشکلهاي دانشجويي هم كه در حال حاضر به اجرا گذاشته شده است، پيشنهادي ما نبود. بنده به اصل «لا اكراه في الدين » معتقد بوده و هستم، ولي برخي ميخواستند مسائل اعتقادي و فکري را به زور تحميل كنند، در نتيجه كساني كه از درون معتقد نبودند، انجمنهاي اسلامي را متزلزل كردند. ما هيچگاه وارد اختلافات طيفهاي تحكيم نشديم، ولي بعد از نظرخواهي از دانشجويان گزارشي را ارائه داديم كه طيف علامه در اكثريت و طيف شيراز در اقليت هستند؛ منتها فكر ميكرديم درست نيست كه فعاليت يك طيف را ممنوع اعلام كنيم.
وي در بخش ديگر سخنانش در ارتباط با انتخابات دوره نهم رياستجمهوري خاطرنشان كرد: آن چه مهم بود، مرحله اول بود. در مرحله اول عليرغم تمام متغيرهايي كه وجود داشت، تفاوت آرا در حدود يك ميليون است. پس خيلي خودتان را سرگرم بحث درباره نوع شعارها و مسائل جزئي نكنيد! اگر بخواهم به چهار عامل اصلي شکست اشاره کنم : يکي عملکرد اصلاحطلبان در هشت سال گذشته ، دوم تقسيم آراي اصلاحات بين چهار کانديدا ، سوم سالم و عادلانه نبون انتخابات و چهارم فقدان رسانه و امکانات تبليغي و مالي را ميتوانم نام ببرم.
وي ادامه داد: ارتباط دولت اصلاحات خيلي سريع با دو جا قطع شد كه يكي با توده مردم بود؛ البته من روشهاي پوپوليستي و عوامفريبانه را قبول ندارم، منتها يك ارتباط تنگاتنگ با توده مردم، نه فقط از طريق سفر، بلكه از طريق صدا و سيما بايد وجود ميداشت؛ يعني رييسجمهور هر هفته در يك ساعت مشخص با مردم حرف بزند، اين يك ضرورت تام و تمام بود كه رييسجمهور با زبان خود مردم با آنها صحبت كند، اما اين کار انجام نشد. در پي اين اختلال ارتباطي، بحرانسازيها هم بيشتر شد و فاصلهها را بيشتر كردند، علت دوم ارتباط دولت و شخص خاتمي با نخبگان بود كه به سرعت قطع شد ، نقطه عطف آن 18 تير بود و اوج اين شکاف در 16 آذر 83 بروز يافت؛ يعني در آخرين ديدار دانشجويي خاتمي در دانشگاه تهران.
معين با بيان اينكه وزارتخانهاي كه به برنامههاي آقاي خاتمي مبني بر مديريت تحول عمل كرد، وزارت علوم بود، گفت: تحول ساختاري را تنها جايي كه پس از انجام مطالعات گسترده و عميق علمي و با ايستادگي و پافشاري وارد برنامه سوم كرد، وزارت علوم بود. كاري ندارم كه قانون تاسيس وزارت علوم و فناوري ابتدا در شوراي نگهبان رد شد با اين كه درمجلس و دولت با قاطعيت به تصويب رسيده بود و گفتند با وظايف شوراي عالي انقلاب فرهنگي تلاقي دارد! چه كسي بايد به اين شيوه برخورد و ساختار قانونگذاري اعتراض كند؟ كسي كه خودش 20 سال عضو آن شورا بود! ، من از شورا استعفا كردم و ديگر در جلسات شركت نكردم.
وي ادامه داد: معتقدم اولين قدم، نقد خودمان است و آن چه در 2 خرداد اتفاق افتاد يك نه بزرگ بود به عملکرد گذشته که در انتخابات نهم نيز به نوعي ديگر تکرارشد؛ چرا كه قاطعيت كافي در اجراي شعارها و مواضع مترقي اعلام شده وجود نداشت. اگر خودمان را نقد نکنيم، اشتباهات و تجربيات ناموفق قبلي تکرار خواهد شد. اگر عملکردها به صورت يك پروژه مطالعاتي بررسي ميشد ، ضعفها و قوتها و اينکه از چه فرصتهايي استفاده نشد و حتي به تهديد تبديل شد مشخص ميشد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا خودتان عضو هيچ حزب يا گروهي نميشويد؟ تصريح كرد: هر كسي در زندگياش انتخابهايي دارد. من خودم در دوره انقلاب و اوايل پيروزي بيش از ده تشكل سياسي يا فرهنگي و اجتماعي ايجاد كردم. نه اين كه نخواهم ولي معتقدم اگر كسي وارد حزبي شد بايد با انگيزه قوي و به طور تمام وقت باشد. حداقل افراد شاخص بايد اين طور باشند و حزب در طول سال برنامههاي آموزشي ، سياسي و اجتماعي داشته باشد. حزب شب انتخاباتي فايدهاي براي جامعه ندارد! الان هم اين احزاب را ببينيد، چند نفر از اعضاي آنها تمام وقت هستند؟ چقدر کارعلمي يا مطالعاتي کردهاند! اين باعث ميشود كه شناخت كافي روي جامعه نداشته باشند. يكي از ضعفهاي ديگر هم اين است كه احزاب اصلاحطلب منابع مالي ندارند و حتي در اين فرصت 8 ساله از راههاي قانوني و مشروع براي ايجاد منابع مالي استفاده نكردند.
معين در پاسخ به سوال يكي از اعضاي شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران مبني بر اينكه "نسبت شما با كانونهاي قدرت و حاكميت بعد از اتفاقاتي كه افتاده است چگونه است؟ قبول داريد كساني كه طرفدار شما هستند و يا در جبهه دمكراسي و حقوق بشر حضور دارند دغدغه شان دغدغه چپ سنتي نيست؟" گفت: اولاً طبيعي است كه هواداران و حتي اطرافيان ديدگاههاي يکسان نداشته باشند؛ ولي اين يك تاكتيك قديمي است كه بگويند خودش آدم خوبي است، ولي اطرافيان خوبي ندارد! من با اينكه چارهاي نداشتم و نميتوانستم به صورت مستقل وارد رقابتهاي انتخاباتي شوم ولي درهمان زمان هم که ميپرسيدند آيا كابينهات را از احزاب تشكيل ميدهي ، پاسخم منفي بود و اين موضوع مورد انتقاد برخي حاميانم واقع ميشد. ميگفتم احزاب مگر چند درصد شايستگان جامعه را در عضويت خود دارند، يك دولت نبايد خودش را از نيروهاي کارآمد جامعه محروم كند؛ البته در شرايط برابر افرادي كه عضواحزاب حامي باشند ترجيح دارند.
وي در پاسخ به اين سوال كه " به چه ميزاني ساختار نظام را ميپذيريد و حاضريد در آن فعاليت كنيد؟" گفت: هيچ چيزي را بالاتر از قانون اساسي و آزاديها و حقوق اساسي مردم از نظر حق تعيين سرنوشت و داشتن يک زندگي شرافتمندانه و منزلت انساني نميبينم. اصلاح قانون اساسي را هم اصلا خيانت نميدانم بلکه يك مساله كاملا طبيعي و از نظر قانوني و عرف جهاني تعريف شده ميدانم؛ ولي وقتي كه كانديداي رياستجمهوري هستم بايد صادقانه اعلام کنم كه در چارچوب همين قانون اساسي كه الان مهر تاييد ملت را دارد، كانديدا ميشوم؛ منتها در شرايط مناسب و قانوني زمينه اصلاح آن را فراهم خواهم كرد. اين كاملا روشن است و ما نبايد براي خودمان تابو درست كنيم. من زماني نماينده امام بودم ولي در انتخابات - 84 از حقوق گروههاي محذوف و از جمله نهضت آزادي که از حقوق مدني خود محروم شده بودند دفاع كردم.
وي درباره اين مطلب كه ديدگاهي وجود دارد كه سعي دارد شما را ضدنظام و ضدولايت معرفي كند، گفت: با نگاه خوشبينانه اينها ناشي از نشاختن افراد است و يا ضعف حافظه تاريخي، اما واقعيت اين است که در اين کشور عناصر حرفهيي و باندها و محافلي وجود دارد که براي حفظ قدرت به هيچ قاعده و قانون و اخلاق يا شرعي پايبند نيستند! برخي احساس ميكنند من ممكن است در آينده باز هم مزاحم کار آنها شوم، بنابراين هر از گاهي نيشي ميزنند.شما به کرات نمونههاي آنرا در برنامه 30 : 8 شب تلويزيون و بعضي از روزنامهها ملاحظه ميکنيد. آيا نخبگان ما بايد تحت تاثير قرار گيرند و هر ياوه اي را باور كنند؟ شما ميدانيد که در دوره مسووليت چقدر حضور من را در مساجد براي خواندن نماز با تعجب نگاه ميکردند!؟ آن هم در عصر ارتباطات نه در 1400 سال قبل! چه کساني مسئول و پاسخگوي شستشوي فکري تعدادي از جوانان پاک ولي ناآگاه و ساده اين مرز و بوم هستند؟! البته برخي ازنخبگان ما نيز چندان نخبه نيستند چون هر کسي که خرج خود را از مردم جدا کند دچار مشكل ميشود! عوامزدگي وعوامفريبي هردو نکوهيده است ولي ارتباط مسئولانه با جامعه و تلاش در رفع مسائل و مشكلات آن شايسته يک نخبه و روشنفکر واقعيست.