(در حاشية انتخاب آقاي رفسنجاني به رياست خبرگان)
امروز: 1) حضور آقاي هاشمي در يكي از مهمترين نهادهاي سياسي- مذهبي كشور، سپري در برابر تند بادهاي سياسي است كه كشور را تهديد ميكند. پيروزي ايشان به نظر من پيروزي جريان عظيمي در كشور است كه به عاديسازي (نه بحران سازيِ) امور ميانديشند. اگر كساني كه از «عادي شدن» امور خشنود نيستند، بر نهاد مهمي چون خبرگان مسلط ميشد، روند بحرانسازي در كشور شديد و شديدتر ميشد.
2) اين انتخابات موضوع ظريفي را روشن كرد و آن اين است كه انحصارطلبان و بحرانسازان معمولاً چنين القا ميكردند كه نهادهاي مذهبي- سياسي مهمي چون مجلس خبرگان از كساني تشكيل شده كه مؤيد انحصارطلبيها و بحرانسازيِ آنها است. انتخاب آقاي هاشمي نشان داد كه اين برداشت دقيق نبوده است- و مجلس خبرگان هم به عاديسازي امور ميانديشد.
3) انتخاب اخير آقاي هاشمي حكايت از يك اخلاقِ نيكوي ايشان دارد. هاشمي جزو آن شخصيتهايي است كه آمادة گرفتن مسؤليت از طريق وارد شدن در صحنههاي ريسكيِ انتخاباتي و رأي گيري است. همه ميدانيم كه خيلي از رجال سياسي، در يكصد سال اخير بوده و هستند كه مايلاند هميشه رجال سياسيِ قدرتمند باقي بمانند ولي آماده نيستند كه در هر دوره وارد صحنة خطرپذير رأي گيري شوند. انتخابات يك طرفش بُرد است و طرف ديگر آن شكست است. به همين دليل عدهاي علاقمندند يا منزهطلبي كنند و در انتخابات شركت نكنند، يا مكانيزمهايي تعبيه شود، كه هميشه برنده باشند. خصلت نيكوي آقاي هاشمي اين بوده و هست كه هميشه براي گرفتن مسؤليت از طريق انتخابات آمادگي داشته است. و اين درس خوبي است كه ايشان به همة شخصيتهاي مذهبي- سياسي كشور ميدهند.
4) آقاي هاشمي يك شخصيت واقعگراي سياسي است. وي شرايط كنوني كشور را يك شرايط ويژه و حساس ميداند. اين تحليل او از روي ترس نيست بلكه بر اساس تحليل واقعيتهاي موجود ايران، منطقه و جهان است. حالا ما در اوضاعي هستيم كه عدهاي از «بحرانسازان» در كشور شخصيتهايي را كه از عاديسازي جريان امور دفاع ميكنند و نگران شرايط ويژة كنوني هستند، به ترسو بودن متهم ميكنند. اين اتهام زني، مرا به ياد خاطرهاي در سال 67 در جبهههاي جنگ در شمال غرب (قبل از حمله ارتش صدام يه حلبچه) انداخت، كه با ذكر آن اين نوشته را به پايان ميبرم. در آن موقع آقاي هاشمي در قلب جبهه يك جلسة هماهنگي با تعدادي از مسؤلين گذاشته بود،در همان موقع ارتش صدام آن منطقه را مورد گلوله باران قرار داده بود تعدادي از اعضاي جلسه نسبت به اوضاع خيلي حساس شده بودند (و حتي بعضيها ترسيده بودند). جالب اين بود كه در آن جلسه كوچكترين ترسي در چهرة آقاي هاشمي ديده نميشد و ايشان با آرامش مديريت خود را انجام ميداد. حالا ميخواهم بگويم همين آقايوني كه شخصيتهاي پخته و عاقل كشور را به ترسو بودن متهم ميكنند، آن موقع جرئت نداشتند از پنجاه كيلومتري خطوط عملياتي رد شوند و الآن پس از بيست سال از پايان جنگ رجز خواني ميكنند!
در پايان پيروزي آقاي هاشمي را به همة ايرانياني كه به «عاديسازي» امور و توسعة پايدار و پيشروندة آن فكر ميكنند، تبريك ميگويم.