نابرابری درآمد و سیاست مالیاتی بالا

«ثروتمندان» چقدر درآمد دارند؟ از چه فعالیت هایی ناشی می شود؟ و چقدر مالیات می پردازند؟ این پرسش‌ها برای بحث‌های پیرامون نابرابری و راه‌حل‌های مناسب سیاست محوری هستند. در یک نظرسنجی ژوئیه 2021، 58 درصد از بریتانیایی ها «نگران بودند» که «یک درصد از افرادی که درآمد بالایی دارند نسبت به 99 درصد دیگر مردم پول بیشتری دارند» و 42 درصد با این جمله موافق بودند که «ثروتمندان نباید قادر به ادامه کار باشند. ثروتمندتر شو – این به من مربوط می شود» (گرت و دی 2021).

یکی از دلایل تمرکز مجدد بر نابرابری درآمد این است که سهم درآمدی که به بالای توزیع می رسد افزایش یافته است و اکنون بسیار بیشتر از اوایل دهه 1980 است. این افزایش در کشورهای مختلف انگلیسی زبان، از جمله کانادا، ایالات متحده، و استرالیا مشهود است، اما در قاره اروپا و ژاپن بسیار کم است (اتکینسون و همکاران 2011، آلواردو 2017).

در مورد علل احتمالی افزایش سهم های درآمدی زیاد نوشته شده است. برخی از نظریه‌ها نشان می‌دهند که رشد درآمد در بالاترین سطح تا حدودی منعکس‌کننده افزایش بازده مهارت یا تلاش است، با تغییرات تکنولوژیکی و جهانی‌سازی به گروه کوچکی اجازه می‌دهد تا بازارهای بزرگ را تصاحب کرده و بازدهی بزرگ را به دست آورند (مثلا روزن 1981، اتکینسون 2003، گابایکس و لندیر 2008، کاپلان و راوه 2013، مورفی و تاپل 2016). برخی دیگر معتقدند که درآمد در بالا منعکس کننده اجاره است، که ممکن است افزایش یابد، به عنوان مثال، زمانی که بازارها رقابتی نیستند و برخی افراد قادر به کسب منافع هستند (به عنوان مثال برتراند و مولیناتان 2001، بیونز و میشل 2013).

در فصل اخیر برای بررسی نابرابری های دیتون به رهبری IFS (دلستر و همکاران 2022)، شواهد جدیدی در مورد درآمدهای برتر در بریتانیا و میزان مالیات پرداخت شده بر آنها ارائه می دهیم.

یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های توزیع درآمد (مالی) بریتانیا این است که افرادی که در صدر قرار دارند، احتمالاً درآمد خود را از مالکیت فعال کسب‌وکار به دست می‌آورند. شکل 1 نشان می دهد که درآمد کسب و کار فعال 21% از درآمد مالی برای 1% بالا و 29% برای 0.1% بالا را تشکیل می دهد در حالی که تنها 9% برای بزرگسالان خارج از 1% برتر است. این شبیه به الگوهایی است که در ایالات متحده مشاهده می شود، جایی که اهمیت درآمد کسب و کار برای 1٪ بالا به شدت افزایش می یابد (اسمیت و همکاران 2019).

شکل 1 منابع درآمدی برای 50 درصد از بزرگسالان بریتانیا، 2018-2019

توجه داشته باشید: درآمد شغلی شامل مزایای اشتغال مشمول مالیات و خالص هزینه های مربوط به اشتغال می باشد. درآمد فعال کسب و کار درآمد سود سهام پرداختی به مالک-مدیران شرکت و درآمد حاصل از خوداشتغالی و مشارکت را اندازه گیری می کند. درآمد غیرفعال کسب و کار درآمد سود سهامی است که به مدیران غیر مالک پرداخت می شود. سایر درآمدهای سرمایه شامل کلیه درآمدهای حاصل از پرداخت بهره، تراست و سایر سرمایه گذاری های غیرفعال و همچنین درآمد حاصل از دارایی است.
منبع: شکل 3 از دلستر و همکاران. (2022).

این پیامدهای مهمی برای توزیع درآمد پس از مالیات دارد، زیرا در بریتانیا، مانند بسیاری از کشورها، بر درآمدهای تجاری با نرخ‌های بسیار پایین‌تری نسبت به درآمد شغلی مشمول مالیات می‌شود. درآمد خوداشتغالی دارای مزیت مالیاتی است، زیرا این شکل قانونی معادلی با سهم تامین اجتماعی کارفرما که از درآمد شغلی دریافت می‌شود، ندارد. درآمدهای سرمایه گذاری، به ویژه از جمله سود سهام، مشمول هیچ گونه حق بیمه تامین اجتماعی نمی شود. این به نفع افرادی است که شرکت‌های خود را اداره می‌کنند و می‌توانند درآمد خود را به صورت حقوق، سود سهام یا سود سرمایه از شرکت خود خارج کنند. مالک-مدیران شرکت همچنین می‌توانند به نرخ مالیاتی 27 درصدی بر روی حداکثر 1 میلیون پوند از درآمدی که در شرکتشان باقی مانده و به عنوان سود سرمایه به دست می‌آید – یا 0 درصد در صورتی که تحقق سود تا زمان مرگ به تعویق بیفتد، به نرخ مالیاتی 0 درصد دسترسی داشته باشند.

علی‌رغم رفتار ترجیحی مالیات بر درآمد کسب‌وکار، مالیات‌های بریتانیا بر درآمد مالی به طور کلی تصاعدی است: میانگین نرخ‌های مالیات برای کسانی که درآمد بیشتری دارند بالاتر است و 1 درصد برتر سهم نامتناسب و رو به رشدی از مالیات بر درآمد را پرداخت می‌کنند. اقدامات مختلف سیاستی از سال 2010، مالیات بر درآمد عادی، سود سهام و عایدی سرمایه را افزایش داده است. در نتیجه، سهم درآمد بالای پس از کسر مالیات نسبت به سهام قبل از مالیات در ده سال گذشته کاهش یافته است. با این وجود، تنوع گسترده در نرخ های اعمال شده برای انواع مختلف درآمد، نابرابری های افقی را ایجاد می کند. به عنوان مثال، یک کارمند و یک شریک ممکن است بازدهی مشابهی از تلاش کاری خود دریافت کنند اما با نرخ های بسیار متفاوتی مالیات دریافت کنند. همچنین بر نحوه رفتار افراد با انگیزه های قوی برای فعالیت از طریق شکل قانونی کسب و کار یا گرفتن درآمد به عنوان سرمایه تأثیر می گذارد. چنین پاسخ هایی گزینه های سیاست، از جمله توانایی افزایش نرخ های مالیات بر درآمد را محدود می کند. برآوردهای رسمی کنونی حاکی از آن است که افزایش نرخ بالای مالیات بر درآمد به بالای 45 درصد، حداقل تا حدودی به این دلیل است که مردم می توانند درآمد را به شکل هایی با مالیات پایین تر تغییر دهند.

سیاست گذارانی که مایل به افزایش درآمد هستند می توانند این کار را با افزایش نرخ مالیات بر درآمدهای تجاری و سرمایه انجام دهند. با این حال، تأثیر مالیات‌ها، از جمله نحوه واکنش مردم، نه تنها به نرخ‌های مالیاتی، بلکه به‌طور اساسی به طراحی گسترده‌تر سیستم مالیاتی، از جمله پایه مالیاتی بستگی دارد (Slemrod and Kopczuk 2002، Kopczuk 2005). افزایش نرخ مالیات بر درآمدهای سرمایه، با توجه به طراحی فعلی پایه مالیاتی، موجب دلسردی برخی از پس انداز و سرمایه گذاری می شود. این یک دلیل کلیدی است که سیاست گذاران تمایل به کاهش نرخ های درآمد سرمایه دارند. با این حال، Mirrlees و همکاران. (2011) استدلال می کنند که اگر پایه مالیاتی اصلاح شود تا حد امکان، نرخ های بالاتر سرمایه گذاری را دلسرد نکند، تا حد زیادی می توان از این مبادله اجتناب کرد. با یک پایه مالیاتی اصلاح شده، یک مورد قوی برای همسو کردن نرخ های مالیات در منابع مختلف درآمد وجود خواهد داشت.

اگرچه تعداد قابل توجهی از افراد با درآمد بالا با تغییر درآمد به مالیات ها پاسخ می دهند، راه های دیگری نیز وجود دارد که می توانند – و انجام می دهند – پاسخ دهند. این شامل فرار، از جمله بهشت ​​های مالیاتی فراساحلی است (Alstadsæter et al. 2018). سایر حاشیه‌های به اصطلاح واقعی پاسخ به مالیات شامل میزان کار و در چه مشاغلی است. این شامل مشارکت افراد در نوآوری است که به ویژه مهم است زیرا خلق ایده های جدید می تواند نه تنها برای نوآوران بلکه برای جوامع آنها نیز مفید باشد (تا جایی که باعث رشد اقتصادی و درآمد به طور گسترده تر شود). آکچیگیت و همکاران (2022) نتیجه می گیرند که مالیات های شخصی بالاتر بر کمیت نوآوری تأثیر منفی می گذارد. پاسخ مهم دیگر مهاجرت است (شواهد این مورد در Kleven و همکاران 2020 بررسی شده است).

نابرابری درآمدی به وضوح شکل مهم و برجسته ای از نابرابری است، به طوری که مالیات بر درآمد به عنوان اصلی ترین روشی است که دولت ها مبالغ هنگفتی از درآمد را از کسانی که درآمد بالاتری دارند به دست می آورند. زمینه قابل توجهی برای اصلاح مالیات بر درآمد بریتانیا و در نتیجه افزایش درآمد بیشتر از بالا، در صورت تمایل وجود دارد. اما راه‌های جایگزینی برای افزایش درآمد از «ثروتمندان» و مقابله مستقیم‌تر با دیگر جنبه‌های نابرابری وجود دارد. به عنوان مثال، اگرچه مالیات بر درآمد به وضوح بر میزان ثروت انباشته شده و به ارث رسیده تأثیر می گذارد، تغییرات مالیات بر ارث می تواند مستقیماً با این شکل از نابرابری مقابله کند. به طور کلی، سیاست گذاران باید به تمام روش هایی که مردم پاسخ می دهند توجه دقیق داشته باشند تا سیاستی را طراحی کنند که به بهترین نحو به اهداف آنها دست یابد.

منابع

آکچیگیت، یو، جی گریگزبی، تی نیکلاس و اس استانچوا (2022)، «مالیات و نوآوری در قرن بیستم»، فصلنامه اقتصاد 137 (1): 329-85 (همچنین به ستون Vox در اینجا مراجعه کنید).

Alstadsæter، A، N Johannesen و G Zucman (2018)، “مالک ثروت در پناهگاه های مالیاتی کیست؟” شواهد کلان و پیامدهای نابرابری جهانی، مجله اقتصاد عمومی 162: 89-100.

Alvaredo، F (2017)، “برآورد بریتانیا از سهام درآمد برتر 2013-2014 و 2014-2015: یادداشت در مورد روش ها”، WID.world، یادداشت فنی 2017/2.

اتکینسون، AB (2003)، “نابرابری درآمد در کشورهای OECD: داده ها و توضیحات”، مطالعات اقتصادی CESifo 49 (4): 479-513.

اتکینسون، AB، تی پیکتی و ای سایز (2011)، “درآمدهای برتر در درازمدت تاریخ”، مجله ادبیات اقتصادی 49 (1): 3-71.

برتراند، ام و اس مولیناتان (2001)، “آیا مدیران عامل برای شانس پاداش می گیرند؟” آنهایی که اصول ندارند، فصلنامه اقتصاد 116 (3): 901-32.

بیونز، جی و ال میشل (2013)، “حقوق مدیران شرکت ها و متخصصان مالی به عنوان شاهدی بر اجاره بها در 1 درصد درآمد بالا”، مجله چشم انداز اقتصادی 27 (3): 57-78.

دلستر، آی، دبلیو کوپچوک، اچ میلر و کی اسمیت (2022)، “نابرابری درآمدی برتر و سیاست مالیاتی” در بررسی نابرابری های IFS Deaton.

Gabaix، X and A Landier (2008)، “چرا دستمزد مدیرعامل تا این حد افزایش یافته است؟”، فصلنامه اقتصاد 123 (1): 49-100.

گرت، سی و اچ دی (2021)، “ادراکات عمومی از نابرابری در بریتانیا: یافته های تحقیقات کمی برای بررسی IFS Deaton”، Ipsos MORI.

Kaplan، SN و J Rauh (2013)، “این بازار است: ظهور گسترده در بازگشت به استعدادهای برتر”، مجله چشم انداز اقتصادی 27 (3); 35-56.

Kleven، H، C Landais، M Muñoz و S Stantcheva (2020)، “مالیات و مهاجرت: شواهد و پیامدهای سیاست”، مجله چشم انداز اقتصادی 34 (2): 119-42.

Kopczuk، W (2005)، “پایه های مالیاتی، نرخ های مالیاتی و کشش درآمد گزارش شده”، مجله اقتصاد عمومی 89 (11): 2093-119.

میرلیز، جی، اس آدام، تی بسلی، آر بلوندل، اس باند، آر چوت، ام گامی، پی جانسون، جی مایلز و جی ام پوتربا (2011)، مالیات بر اساس طراحی، انتشارات دانشگاه آکسفورد.

مورفی، KM و RH Topel (2016)، “سرمایه گذاری سرمایه انسانی، نابرابری، و رشد اقتصادی”، مجله اقتصاد کار 34 (S2): S99–127.

روزن، اس (1981)، “اقتصاد سوپراستارها”، بررسی اقتصادی آمریکا 71 (5): 845-58.

Slemrod، J و W Kopczuk (2002)، “کشش بهینه درآمد مشمول مالیات”، مجله اقتصاد عمومی: 84 (1)، 91-112.

اسمیت، ام، دی یاگان، او زیدار و ای زویک (2019)، “سرمایه داران در قرن بیست و یکم”، فصلنامه اقتصاد 134 (4): 1675-745.

You may also like...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.